دانشگاه سوره برای نخستین بار میزبان شهیدی شد که بعد از سالیان سال از عملیات والفجر یک پا به وطن خود گذاشته است.

دانشگاهیان در کلاس درس شهید گمنام؛ اینجا همه خانواده شهید هستند

گروه دانشگاه شرکت زرتاج _ عطر اسفند تمام فضا را فرا گرفته بود تمام همسایه‌ها منتظر بودند، فقط دانشگاهیان میزبان نبودند گویا یک شهر منتظر یک مهمان خاص است، جلوی دانشگاه،  دانشجویانی را دیدیم که لباس خادمی بر تن داشتند. از کیلومترها دور تر می‌توانستیم متوجه شویم که این  دانشگاه میزبان مهمان خاص است، مهمانی از جنس« غرور و افتخار برای وطن» میزبان این مهمان گمنام دانشگاهیان دانشگاه سوره بودند. این میزبانی را می‌توانستید از چشم‌های منتظر مادری که چند استخوان هم از فرزندشان به وطنش برنگشته یا خواهر شهیدی که برادرش در هشت سال دفاع از وطن شهید شده است جست‌و جو کنید یا دانشجویی که احساس  می‌کرد الان پدرش اینجا است. من هم دانشجویانی را که حالشان وصف نشدنی بود  می‌نگریستم. دانشجویانی که ظاهرشان متفاوت بود اما چشم‌هایشان پر از اشک و حرف بود. همه یک رنگ نبودند اما هر کدام جایی در حسینیه ایستاده بودند و منتظر ورود شهید بودند؛ هر کدام حسشان متفاوت بود. حسینیه را به دو قسمت تبدیل کرده بودند، قسمت برادران و خواهران در ابتدا نماز جماعت خواندند؛ صدای زمزمه واری حسینه را فرا گرفته بود و صدای بلندی گفت: «شهید» را آوردند، تا چند دقیقه قبل که صدای زمزمه بود به یک باره همه با ذکر صلوات به استقبال شهید رفتند. چند دانشجوی خادم که جلوی درب دانشگاه ایستاده بودند گلاب برسر مردم می‌پاشیدند و حسینیه عطر بوی گلاب گرفته بود.  شهید را بر روی دست هایشان به سمت حیاط بردند تا تشیع نمادینی انجام دهند، دانشجویان کنار شهید رفتند و گل‌ها را بر روی تابوت قرار دادند.   بعد شهید گمنام را به سمت حسینیه آوردند صحنه وصف نشدنی بود. مردها شانه‌هایشان از شدت گریه تکان می‌خورد. صدای لالایی آرام مادری که در گوشه‌ای ایستاده بود و به تابوت شهید گمنام خیره شد و اشک می‌ریخت توجه ها را جلب میکرد؛ صدای گریه‌ها بالا رفته بود هر کسی در خلوت خود با شهید به گفت‌و‌گو می‌پرداخت.

یکی از دانشجویان به آرامی گفت: «بمیرم برایت که مادر نداری» کافی بود. همین یک جمله را در جمعی که از احساسات پر هستند بگوید، به یک باره  صداها شدت گرفت تمام حسینه گویا یک نوا شده بودند. همگی مادر، خواهر و برادر، پدر برای این شهید شده بودند. شهید را به جایگاه بردند، حال مداحی مداحان در حسینیه پیچیده بود، به اطراف که می‌نگریستم دانشجویانی که از نظر ظاهری هم رنگ جماعت نبودند را  می‌دیدم که اشک در چشمانشان جمع و روی گونه‌هایشان خشک شده بود. حالشان به گونه‌ای بود که انگار عزیزترین فردشان را از دست دادند. چند دقیقه‌ای گذشت که یکی از خادمان گفت شهید را به سمت خواهران ببریم تا آنها هم بی بهره نمانند دانشجویان  دختر به سمت تابوت رفتند و آن را بر روی دست چرخاندند بعد شهید را به زمین گذاشتند و هر کدام روی تابوت قرار گرفتند و  با شهید درد دل کردند برخی از آنها هم روی تابوت دل نوشته‌هایشان را می‌نوشتند.

دانشجویان دانشگاه سوره میزبانی را بسیار خوب بلد بودند، در کمال آرامش هر کسی کنار تابوت شهید می‌نشست فاتحه‌ و دعایی می‌کرد بعد می‌ایستاد تا افراد دیگری بیایید و فاتحه‌ای بخوانند. بعد از گذشت ۱۰ دقیقه‌ای شهید را به سمت جایگاهش با ذکر صلوات بردند. همان لحظه حسین یکتا سخنران معاون سازمان تبلیغات دفاع مقدس وارد شدذو بر روی تابوت بوسه‌ای زد و برای سخنرانی آماده شد او قطعا  بهترین راوی  دفاع مقدس است. در حرف‌هایش یک جمله برایم دردناک بود که گفت: بسیار دلم برای رفقای شهیدم تنگ شده است. به سمت یکی از دانشجویانی که چشمانش از اشک پرشده بود رفتم و درباره حال وهوای این مراسم پرسیدم، چند لحظه‌ای مکث کرد و با صدای خیلی آرامی گفت: من خواهر شهید گمنام هستم، از وقتی این شهید وارد شد احساس کردم برادرم وارد شده است، برادر من  شهید مدافع حرمی بود که دیگر به وطن  برنگشته است و حسرت دوباره دیدنش برای همیشه در قلب من است. یهو صدای هق هق یکی دیگر دانشجویان آمد، گفت: من برادر زاده یکی از شهدای دفاع مقدس هستم، هرگز بی‌تابی و ناراحتی‌های مادربزرگم را فراموش نمی‌کنم که  هر پنجشنبه به انتظار می‌نشست تا پسرش یک روزی بیایید، دوستانشان که کنارشان ایستاده بودند  آرامشان کردند .

* عاقبت بخیر شدن جوانان به حق قمر بنی‌هاشم پسری به دیوار تکه داده بود به سمتش قدم برداشتم و دوست داشتم نظرش را درباره  این مراسم بدانم، گفت: ما جوان‌ها به قمر بنی هاشم اعتقاد خاصی داریم این شهید بزرگواری که  امروز مهمان ما است قطعا روزی جوان بوده است و نمی‌دانیم که این شهید در چند سالگی شهید شده است. امروز وفات حضرت ام‌البنین است، ما از مادر حضرت عباس می‌خواهیم که تمامی جوانان به حق قمر بنی هاشم عاقبت بخیر شوند. در هیاهوی صداها ما از رئیس دانشگاه در خواست کردیم که چند دقیقه‌ای مهمان ما در قاب دوربین باشند و درباره میزبانی از شهید گمنام توضیحاتی به صورت ویدیویی بدهند.

محمد حسین ساعی رئیس دانشگاه سوره در رابطه با میزبانی از شهید گمنام گفت: در ایام فاطمیه کشور ما میزبان بیش از ۲۰۰ شهید گمنام بوده است، این موضوع جرقه‌ای برای دانشجویان و کارکنان دانشگاه بود تا ما در دانشگاه سوره میزبان شهید گمنام باشیم. وی افزود: از همان موقع تا الان درحال پیگیری این موضوع بودیم که یکی از شهدای گمنام تازه تفحص شده را به طور نمادین در دانشگاه سوره تشییع کنیم که الحمدالله پیگیری‌های ما جواب داد و ما امروز ۶ دی‌ماه میزبان یکی از شهدای گمنام تازه تفحص شده بودیم. از همان بازه زمانی که به ما اجازه میزبانی از یک شهید گمنام را دادند تمام دانشجویان و هیأت علمی و کارکنان دانشگاه در این امر مهم کمک کردند، این رویداد برای اولین بار در دانشگاه سوره اتفاق افتاده است و دانشگاه سوره توفیق این را داشته است که میزبان یک شهید باشد. ساعی در رابطه با حال و هوای تشیع شهید گمنام در این دانشگاه گفت: میزبانی یک شهید توفیقی بود که نصیب ما شده است، اینجا یک حال هوای وصف نشدنی است. بسیاری از افراد اعلام می‌کنند که دانشجویان دانشگاه سوره علاقمند به شهدا نیستند الحمدالله شما شاهد هستید که دانشجویان چگونه  تدارک دیدند و چگونه از این شهید میزبانی کردند. شهیدان همیشه مظهر جمع کردن افراد هستند، ما این موضوع را در دانشگاه خود شاهد بودیم و امیدواریم که ان شاءالله دوباره توفیق این امر را داشته باشیم. رئیس دانشگاه سوره در رابطه با میزبان بودن دوباره شهدای گمنام در دانشگاه سوره گفت: ما بسیار علاقمندیم که میزبان شهدا باشیم اگر مسؤولان حمایت کنند ان‌شالله حتما دوباره میزبان شهدا خواهیم بود. با دو نفر از اساتید دانشگاه‌ سوره به گفت‌وگو پرداختیم و از آنها خواستیم چند دقیقه‌ای مهمان تصویری ما باشند.در ابتدا فرید صادقی عضو هیأت علمی دانشگاه سوره گفت: امروز مهمان ویژه‌ای در دانشگاه سوره داریم. بعد از این شهید قطعا انگیزه دانشجویان تغییر می‌کند.

سمیرا خطیب زاده عضو هیأت علمی دانشگاه سوره گفت: وجود شهدا در دانشگاه چه برای دانشجویان و اساتید و کارکنان دانشگاه حس و حالشان را تغییر می‌دهد. ما امروز شاهد بودیم در دانشگاه  شاهد همسایه‌هایی بودیم که شهید را دیدند و آمدند و به این مراسم پیوستند.

در همین حالی که ما به مصاحبه پرداخته بودیم پرچم حضرت رقیه را آورده بودند، توجه‌ام به دختر کوچکی جلب شد که به سمت پرچم رفته بود  و برای بوسیدن پرچم پاهایش را بلند کرده بود تا قدش به پرچم برسد این صحنه یکی از قشنگ ترین صحنه‌هایی بود که در عمرم دیدم. در همین حین یادی از شهید سیدرضی موسوی کردند که شب گذشته ۵ دی‌ماه با نوای «لبیک یا حسین» روی دستان مردم در حرم‌های حضرت رقیه و زینب سلام‌الله علیهما تشییع شد. پایان پیام/

دیدگاهتان را بنویسید